در
سپتامبر ۱۹۴۱، نیروهای متفقین ایران را اشغال کردند. سربازان بیگانه در خیابانهای
تهران رژه میرفتند و پرچمهایشان بر پادگانهای نظامی ایران برافراشته شده بود.
برای حسین گلگلاب، شاعر و ادیبی که همان خیابانها را قدم میزد، این منظره تابآور
نبود. سربازان بیگانه را دید که با افسران ایرانی درگیر میشوند. پرچمهای بیگانه
را دید، جایی که پرچم ایران باید میبود. و به خانه رفت و یک شعر نوشت — نه از سر
خشم، بلکه از سر عشق. عشقی به سرزمینی آنقدر عمیق که هیچ ارتشی نمیتوانست آن را
اشغال کند.
آن شعر
شد ای ایران. موسیقیاش را
روحالله خالقی ساخت — یکی از پیشگامان بزرگ موسیقی کلاسیک و سمفونیک ایران، مردی
که انجمن موسیقی ملی را بنیان نهاده و عمرش را وقف ارتقای فرهنگ موسیقایی ایران
کرده بود. کلمات گلگلاب و ملودی خالقی با هم چیزی آفریدند که هیچیک پیشبینی
نکرده بودند — نه فقط یک سرود میهنی، بلکه یک آواز روح. نخستین بار در سال ۱۹۴۴ توسط
باریتون افسانهای غلامحسین بنان اجرا شد، و صدای او اولین و شاید ماندگارترین شکل
این سرود را به آن بخشید. مردم با احساسی فوری و عمیق آن را پذیرفتند.
آنچه ای ایران را استثنایی کرده — و آن را در طول بیش از هشتاد سال زنده نگه داشته — دقیقاً همان چیزی است که در آن نیست. هیچ اشارهای به هیچ قدرت یا نظامی ندارد. حتی یک کلمهی بیگانه در آن به کار نرفته. تنها ایران است — خاکش، آبش، روشنایی کهنش. این خلوص که از عشق سرچشمه گرفته نه از حسابگری، به این معنا بود که این سرود هرگز نمیتوانست کاملاً از آنِ کسی باشد و هرگز نمیتوانست کاملاً فراموش شود. ایرانیان با هر پیشینه و هر نسلی، در داخل و در دیاسپورا، آن را به عنوان راستینترین و ماندگارترین بیان آنچه مشترک دارند پذیرفتهاند.
گلگلاب
یک بار گفت: «صدای پای ارتشهای
اشغالگر در خیابانها برای به لرزه درآوردن هر میهنپرستی کافی بود و مرا به نوشتن
این سرود واداشت. علیرغم همهی مخالفتها، راهش را به قلب و روح مردم پیدا کرد.» حق
داشت. برخی سرودها را شاعران مینویسند. این یکی را تاریخ نوشت — و یک ملت آن را
از آن خود کرد.

No comments:
Post a Comment