چهار ماه پس از
مرگ پدرش به دنیا آمد، و پیش از آنکه راه رفتن بیاموزد، مادرش را هم از دست داد.
در دامان مادربزرگش، خیرالنسا، بزرگ شد — زنی که در دربار قاجار آواز میخواند و
هر آنچه میدانست را به این دختر کوچک آموخت؛ دستگاهها، ملودیها، و وزن معنوی
موسیقی کلاسیک ایران. هیچکس نمیتوانست حدس بزند که این کودک یتیم از تاکستان
روزی محبوبترین صدای تاریخ ایران میشود. اما آن زمان هنوز کسی صدایش را نشنیده
بود.
قمرالملوک
وزیری اولین کنسرت عمومیاش را در سال ۱۹۲۴ در هتل گرند
تهران برگزار کرد. نوزده ساله بود، و بر آن صحنه پیش روی تماشاگران زن و مرد
ایستاد — و بدون حجاب آواز خواند. در جامعهای که زنی بدون حجاب در خیابان در معرض
دستگیری یا برخورد خشونتآمیز بود، این کنشی از شجاعتی تقریباً باورنکردنی بود.
تماشاگران مبهوت ماندند. در کنسرتهای بعدی، مردم انگشتر طلا، گردنبند و پول روی
صحنه میانداختند — و قمر همه را میبخشید. برای بیخانمانها سرپناه میخرید،
بدهی فقرا را میپرداخت و برای دختران بیبضاعت جهیزیه فراهم میکرد. برای او
موسیقی هرگز از انسانیت جدا نبود.
وسوپرانوی کمنظیر بود — آنچه استادش مرتضی نیداوود به عنوان صدایی «باورنکردنی
پرقدرت و باورنکردنی گرم» توصیف کرد؛ ترکیبی که گفت نه پیش از قمر و نه پس از او
دیده بود. زیر آموزش او، قمر ردیف موسیقی کلاسیک ایران را فرا گرفت و به آن چنان
بیانی شخصی بخشید که ضبطهایش با هر چیزی که پیش از آن بود متفاوت بود. وقتی رادیو
تهران در ۱۹۴۰ راه افتاد، قمر تقریباً پانزده سال هر هفته برنامهی زنده اجرا کرد و
صدایش را به خانههای سراسر کشور برد. بیش از دویست آهنگ از خود به یادگار گذاشت —
و دری که برای هر زن ایرانی که جرأت خواندن داشت گشود.
سالهای آخر
زندگیاش سخت بود. سکتهای در سال ۱۹۵۶ صدایش را خاموش کرد و همان سال با صدایی بسیار
ضعیفتر برنامهی خداحافظیاش را از رادیو پخش کرد. در سال ۱۹۵۹، در سن پنجاه
و چهار سالگی درگذشت. حتی پس از مرگ، دنیا راهی برای کوچک کردنش یافت — مسجد محل
از پذیرش پیکرش سر باز زد. اما مردم ایران پیش از آن تنها لقبی را که اهمیت داشت
به او داده بودند: قمر، ماه، ملکهی موسیقی ایران. نوری که یک بار روشن شد و دیگر
خاموش نشد.

No comments:
Post a Comment