رقص در ایران
به قدمت تمدن خود ماست. کهنترین شواهد آن به سفالهای باستانی یافتشده نزدیک ری
برمیگردد که به حدود پنج هزار سال پیش از میلاد تعلق دارند. مورخان یونانی چون
هرودوت نیز از رقص ایرانی نوشتهاند. در جشن مهرگان، شاه ایران خود به رقص برمیخاست
— کنشی آیینی که تن را به امر مقدس پیوند میزد. در دوران هخامنشیان، اشکانیان و
ساسانیان، رقص هنری شناختهشده و ارزشمند بود که در دربار، در مراسم دینی و در
زندگی روزمرهی مردم جایگاهی محکم داشت.
موقعیت ایران
در قلب جادهی ابریشم این سنتها را غنیتر کرد و تأثیراتی از آسیای مرکزی، هند و
دنیای مدیترانه در آنها درآمیخت. هر منطقه از ایران سبک خاص خود را پروراند — رقص
پرشور بندری در سواحل خلیج فارس، رقصهای زنجیرهای کُردها، سماع صوفیانه، و حرکات
پالودهی رقص کلاسیک دربار که در دوران قاجار به اوج رسید. این تنوع شگفتانگیز —
از رقصهای فولکلوریک و آیینی گرفته تا رقصهای رزمی و بداههی فردی — نشاندهندهی
عمق و گسترهی فرهنگی است که همیشه خود را از طریق حرکت بیان کرده است.
انقلاب ۱۳۵۷ همه چیز را خاموش کرد. رقص در اماکن
عمومی ممنوع شد، آرشیو بالهی ملی ایران از بین رفت و نسلی از رقصندگان به اروپا و
آمریکا پراکنده شدند. آنچه سه هزار سال برای ساختنش طول کشیده بود، تقریباً یکشبه
سرکوب شد. با این حال، این سنت زنده ماند — در حافظهی رقصندگان، معلمان و جوامعی
که نگذاشتند فراموش شود.
در چنین شرایطی بود که لیدی جمیل خرازی، بنیانگذار بنیاد توس، شب یادماندنی نهم مارس ۲۰۰۸ را در لوگان هال لندن به این میراث فراموششده اختصاص داد. این رویداد با عنوان تاریخ سه هزار سال رقص در ایران، اسناد نادر، اجراها و گفتگوهایی را گرد هم آورد که سیر کامل رقص ایرانی را — از ریشههای باستانیاش تا بقایش در غربت — روایت میکرد. این شب بازتاب گستردهای در مطبوعات ایرانی داشت، از جمله در کیهان، نیمروز، نوبهار و پرشن ویکلی، و به عنوان کنشی ارزشمند برای حفظ حافظهی فرهنگی ستوده شد. چرا که برخی تاریخها، اگر کسی روایتشان نکند، به سادگی محو میشوند.



No comments:
Post a Comment